گنج

شمارهٔ ۱۷۷

قافیه: ارینماند۷ بیت
کار من در عاشقی جز با غم یاری نماندگو برو عقل از سرم با او مرا کاری نماند
رفت مژگانم بسیل اشک از اطراف چشمدر ره خیل خیال گلرخان خاری نماند
عاشقان را تیغ بی صبری ز دام غم رهاندجز دل زار گرفتارم گرفتاری نماند
خواهدم افکند ضعف از پا چنین کز سیل اشکدر فضای دهر بهر تکیه دیواری نماند
هر که بود از صحبت دلگیر من دامن کشیدهمدمم در بزم غم جز ناله زاری نماند
با که بنمایم متاع خویش در بازار دهرجوهر اسرار معنی را خریداری نماند
شد فضولی نقد عمرم صرف در ایام غمبهر اظهار غم ایام غمخواری نماند