گنج

شمارهٔ ۴۰۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یی۷ بیت
مراست هر طرف از سیل اشک دریاییکجا روم چه کنم ره نمی برم جایی
نمی کنند بتان میل عشق بازان حیفکه ضایع است هنر نیست کارفرمایی
شکایت غم عشق از کسی نمی شنوممگر که نیست درین شهر ماه سیمایی
کجا حریف جنون منند مردم شهرمن و مصاحبت آهوان صحرایی
نه من همین سر سودای زلف او دارمسری کجاست که خالی بود ز سودایی
چنین که کار تو عاشق کشیست هر ساعتنمی شود سر کوی تو بی تماشایی
دلا فضولی بی دل قرار چون گیردکه یک دلست درو هر زمان تمنایی