شمارهٔ ۴۰۲
سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلیمن ز تو غافل نیم گر تو ز من غافلی
حال خرابی دل از که کنم جست و جوچون تو ز روز ازل ساکن این منزلی
از تو دل زار را نیست امید وفاطرفه نهالی ولی حیف که بی حاصلی
هست مرا دم بدم میل تو اما چه سودنیست ترا میل من جای دگر مایلی
ای ز بلا بی خبر طعه ما ترک کنغرقه بحریم ما رو که تو بر ساحلی
حاصل عشق بتان نیست بغیر از جنونبسته اینها مشو ای دل اگر عاقلی
نیست فضولی ترا میل نظر بازیعلم تو زهداست و بس در فن ما جاهلی