شمارهٔ ۳۵۶
حباب نیست ز خون گرد دیده تر منهوای غیر تو بیرون شده است از سر من
بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانمچه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من
بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیستمگر کشند بخاک ره تو پیکر من
کسی برابری من کجا تواند کردکنون که نیست کسی جز تو در برابر من
شدم هلاک ز درد و غم تو رحمی کنبجان غمزده و چشم درد پرور من
بدور خط تو مشکل توانم آسودنچنین که هر سر مو گشته خار بستر من
رقیب چند کنی منع او ز آزارممگو که قطع شود روزی مقرر من
حریف بزم غمم خون دل بس است میمشراب وصل فضولی کجاست در خور من