شمارهٔ ۱۳۹
طمع جور دلم زان بت بدخو داردز بتان آنچه دلم می طلبد او دارد
باید از حلقه زنجیر جنون سر نکشدهر که در سر هوس آن خم گیسو دارد
دوش از حال دل نافه خبر داد صباگرهی در دل ازان سنبل خوش بو دارد
بی جهت رغبت محراب ندارد زاهدمیل نظاره آن گوشه ابرو دارد
می تواند کرد قیاس ملک از حور و شانخوی بد دارد اگر عارض نیکو دارد
چه کند گر نه ز بهبود کند قطع نظردل که بیماری ازان نرگس جادو دارد
مکن از عشق بتان منع فضولی ای شیخهمه کس میل جوانان پری رو دارد