شمارهٔ ۳۰۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهیمیبرم۷ بیت
می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برمکوه دردی با تن چون برگ کاهی می برم
از سر کویت سفر نوعیست از دیوانگیاین قدر من هم بکوی عقل راهی می برم
از ملامت چون رهم کز ناله هرجا می رومبر گرفتاری خود با خود گواهی می برم
کی توانم بر زبان آورد نام دوریتمن که صد فیض از رخت در هر نگاهی می برم
گر برد ذوق وصالت از دل من دور نیستاین که رشکی از رقیبان تو گاهی می برم
دل ز بویت دیده از رویت سروری داشتندمی روم حالا پر از اشکی و آهی می برم
گر کنم میخانه را منزل فضولی دور نیستچون کنم از بیم غم آنجا پناهی می برم