شمارهٔ ۲۰۶
سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوزمرد آتش شعله با صد شرر دارد هنوز
چشمها بگشاده بر رویم ز خوناب جگربر نگشته دل ز من با من نظر دارد هنوز
داغهای تازه از جسم ضعیفم کم نشدالله الله این درخت خشک بردارد هنوز
برکشیدم آه لیکن درد دل تسکین نیافتتیر بیرون رفته پیکان در جگر دارد هنوز
خالی از تصویر مجنون نیست لوح روزگارنیست چون من او درین عالم اثر دارد هنوز
گفتم ای بی درد در عشق تو بیخود گشته امگفت عاشق نیست این از خود خبر دارد هنوز
شد دو تا قد فضولی از غم گردون ولیمیل ابروی بتان سیمبر دارد هنوز