شمارهٔ ۴۱۰
ای لعل تو آب زندگانیعشق تو حیات جاودانی
گفتم که ترحمی نماییچون حال دل مرا بدانی
حال دل خویش با تو صدرهگفتم بزبان بی زبانی
پیش تو عیان چو گشت حالمکردی بنیاد مهربانی
رحمی بدل تو آمد امانگذاشت غرور نوجوانی
چون هیچ نتیجه ندارددر پیش تو عرض ناتوانی
آن به که فضولی ار بمیردظاهر نکند غم نهانی