شمارهٔ ۴۰۹
نپرسد از من بی کس درین دیار کسیکسی نیم که ز من گیرد اعتبار کسی
بشرط صبر بیوسف چو می رسد یعقوبچرا کند گله از دور روزگار کسی
چو هست محنت هجران بقدر مدت عمرچرا بوصل نباشد امیدوار کسی
گل مراد بر آرد اگر دهد آبیز ابر صبر بگلزار انتظار کسی
شعاع مهر محبت کمندها داردنمی رود سوی خوبان باختیار کسی
چه غافلی که ترحم نمی کنی یک باراگر برای تو میرد هزار بار کسی
ز سنگها که زدی بر سرم دهد یادممرا چو لوح نهد بر سر مزار کسی
سرود ذوق فضولی ز کس نمی شنوممگر نماند ز رندان باده خوار کسی