شمارهٔ ۲۲۴
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگویمش۷ بیت
روی میتابد ز من گر ماه تابان گویمشمی رود از پیشم از سرو خرامان گویمش
می خورد خون دلم گر گویمش جان منیمی شود از چشم من پنهان اگر جان گویمش
با چنین حسنی که رشک از لطف آن دارد ملکهر که انسان گویدش نتوانم انسان گویمش
ای خوش آن وقتی که گویم حال دل پیشش ولیهر چه گویم از پریشانی پریشان گویمش
سجده روی بتان را کفر می خواند فقیهاز مسلمانی نباشد گر مسلمان گویمش
نیست در دور رخش روی زمین را خال شببا چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش
تیغ بیدادش فضولی بر من احسانیست لیکاز بلای قطع میترسم که احسان گویمش