گنج

شمارهٔ ۲۲۵

قافیه: اص۷ بیت
زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاصمرا وفای تو نقش صحیفه اخلاص
مدام مطرب بزم غم توام من مستسرود ناله من کرده چرخ را رقاص
خراب باده عشقت ز ننگ عقل بریاسیر حلقه زلفت ز دام قید خلاص
جزای کشتن پروانه شمع را این بسکه از نسیم دم صبح می رسد بقصاص
بلا و درد و غمت قدر داده اند مراکه نیست قیمت هر جنس جز بقدر خواص
غم تو بود مشخص مرا دمی که هنوزنداشتند تعین هیاکل و اشخاص
حدیث عشق فضولی به هیچ کس مگشادرون بحر نباید که دم زند غواص