شمارهٔ ۲۴۲
نه چندان است مرا در غم هجران تو حالکه توان گفت و توان دید و توان کرد خیال
الم و درد و غم و محنت عشقت دارمهمه وقت و همه روز و همه ماه و همه سال
دور بر عکس مرادست ازان می طلبمز وصال تو فراق و ز فراق تو وصال
ز تو هرگز بسؤالی نشنیدیم جوابچه جوابست ترا گر شود این از تو سؤال
تلخی زهر غمت کرد ملولم ز حیاتچه شود شربت اهل تو کند دفع ملال
شدم از وصل تو محروم چه دین دارد عشقکه بمن کرد حرام آنچه بغیرست حلال
نیست ممکن که بران زلف ببندم خود راگرچه از ضعف فضولی شده ام موی مثال