گنج

شمارهٔ ۱۲۹

قافیه: ونمیچکد۷ بیت
نیست چشم من کزو اشک جگرگون می‌چکدبر سرم زخمیست از تیغت کزو خون می‌چکد
می‌چکد هردم خوی از رخسار آتشناک اوحیرتی دارم ز آتش کآب ازو چون می‌چکد
می‌کند در کوه لعل سفته سنگ خاره راقطره کز دیده فرهاد محزون می‌چکد
لاله می‌روید برو داغ ملامت هرکجابهر لیلی خون دل از چشم مجنون می‌چکد
در درونم دل مگر بگداخت کامشب دیده رابر رخم خونابه از اندازه بیرون می‌چکد
نیست شبنم کانجم از رشک در دندان توقطره‌قطره آب می‌گردد ز گردون می‌چکد
خون دل بر رخ فضولی را ز چشم خون‌فشاندم‌به‌دم بر یاد آن لب‌های میگون می‌چکد