شمارهٔ ۲۷۹
زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنممقصود ذکر اوست که تکرار می کنم
دارم زهر که طالب دنیاست نفرتیسلطانم از گدا صفتان عار می کنم
ناصح مگو که عشق بتان را ثبات نیستعمریست من تردد این کار می کنم
کم می شود ز گریه چو خونابه جگربد می کنم که گریه بسیار می کنم
باشد که از کسی بتوان یافت چارهبا هر که هست درد تو اظهار می کنم
در ترک ناله ام مکن اندیشه دگراندیشه ز طعنه اغیار می کنم
کس را ز درد عشق فضولی نجات نیستبیهوده من علاج دل زار می کنم