گنج

شمارهٔ ۱۱۸

با عارض تو شمع کشیدی زبان بحثوز گرمیش گرفته زبان در میان بحث
گفتند غنچه با دهنت بحث می کندمعلوم می شود هنر او زمان بحث
دی زد دم از دهان تو ذره که نیست بادما را ازو نبود اگر چه گمان بحث
آنی که با عذار تو گل کرده بحث لیکاز خجلتی که دیده عرق کرده آن بحث
مه خورده تیر رشک ز حسن تو بر جگربا ابرویت هلال شکسته کمان بحث
بحث است کار چشم و دلم بهر تیغ توخون است در میانه ایشان نشان بحث
از مدرسه مجوی فضولی فراغتیکانجا مقام مدعی است و مکان بحث