گنج

شمارهٔ ۵

بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد راانه اعظم من کل عظیم قدرا
می نماید بر او نیک بدیهای رقیباین نه نیک است که او نیک نداند بد را
حد اظهار الم نیست مرا پیش بتانبکه اظهار کنم این الم بی حد را
مسند عشق ز من بیشتر این پایه نداشتاشک من سر بگردون سر این مسند را
دود دل کرد سیه روز مرا تا شده اممایل آن مهوش مشکین خط سیمین خد را
مقصد ماست درین باغ گل روی تو لیکهست صد خار ملامت گل این مقصد را
این چه قید است فضولی که ترا هست ز عشقبه ازین نیست کزین در گذرانی خود را