گنج

شمارهٔ ۲۱۱

قافیه: ویتوبس۸ بیت
شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بسمطلع خورشید اقبالم سر کوی تو بس
همچو نافه در سرم سودای مشک خشک نیستنافه عطر دماغم عقد گیسوی تو بس
بهر طاعت هر کسی را هست رو در قبلهقبله من گوشه محراب ابروی تو بس
از رقیبان هست مستغنی حریم درگهتمانع وصل تو بیم تندی خوی تو بس
آرزوی بهره دیگر ندارم از حیاتحاصل عمرم هوای قد دلجوی تو بس
چون دهانت گر کند عالم تقاضای عدمعالمی را یک نظر از چشم جادوی تو بس
می فزاید زهر دشنام تو ذوق اهل دلبهر دشنام تو اهل دل دعاگوی تو بس
چشم گر بستست از عالم فضولی دور نیستدر نظر او را خیال روی نیکوی تو بس