شمارهٔ ۱۳۱
خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشدسواد چشم مرا روشنی ز روی تو باشد
تو قبله و مرا نیست تاب آن که زمانیبسان قبله نما دیده جز بسوی تو باشد
فرشته راست بیک وجه نسبتی بتو امانه ظاهرست که آن هم بخلق و خوی تو باشد
بوصل تو نکنم رغبتی که در دل تنگمز بیم هجر همان به که آرزوی تو باشد
خوش آن که بخت سیه را علاقه نگسلد از دلاسیر سلسله زلف مشکبوی تو باشد
مراست موجب شکر از تو لحظه لحظه شکایتدگر چه کار کنم به ز گفت و گوی تو باشد
گذشت عمر که در خاک کوی تست فضولیبدان هوس که پس از مرگ خاک کوی تو باشد