گنج

شمارهٔ ۱۶۳

قافیه: رفکند۷ بیت
تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکندرسم صبوری از دل عشاق بر فکند
دور از رخ تو سوخت جگر این چه آتشستکز چشم بر گرفت هوا در جگر فکند
بودم اسیر خال تو خط نیز بر دمیدحسن رخت مرا ببلای دگر فکند
هر نور کآن نگشت بنظاره تو صرفآن را چو اشک مردم چشم از نظر فکند
مردم مگو سیاهی داغیست کز دلمبر داشت موج خون و درین چشم تر فکند
صیت و صدای سیل سرشکم که شد بلندآوازه جمال تو در بحر و بر فکند
خاک درت نکرد فضولی مقام خوداو را بدین گناه فلک در بدر فکند