شمارهٔ ۹۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اانداخت۷ بیت
در دل لاله غمت آتش سودا انداختشمع را آتش سودای تو از پا انداخت
یافت از نکهت زلف تو خبر آهوی چیننافه مشک خود از شرم بصحرا انداخت
تا ز دیدار تو مانع نشود چشم پرآبخواب را در نظرم کشت بدریا انداخت
رشک رخسار تو زد بتکده ها را بر همآه من غلغله در گوش مسیحا انداخت
برگشادی بسخن صد گرهم چون سبحهعقد دندان تو بر رشته تقوا انداخت
خواست آزار خود از ناوک آهم گردونکه غم عشق توام بر دل شیدا انداخت
سرورا از نظر انداخت فضولی چون مایک نظر هر که بر آن قامت رعنا انداخت