شمارهٔ ۲۷۳
عمریست ای پری که رخت را ندیدهایمما را تو دیدهای و تو را ما ندیدهایم
بسیار دیدهایم بتان کمالتفاتکمالتفاتتر از تو قطعا ندیدهایم
چون آب گشتهایم بسی گرد باغهاسروی بسان آن قد رعنا ندیدهایم
جایی نرفتهایم که آنجا ز درد و غماسباب مرگ خویش مهیا ندیدهایم
با کس نکردهایم دمی همدمی کزوصد داغ درد بر دل شیدا ندیدهایم
معلوم کردهایم به از رنج عشق نیستبا آنکه روی راحت دنیا ندیدهایم
از حد زیاده است فضولی جنون توکس را چنین مقید سودا ندیدهایم