گنج

شمارهٔ ۲۴

کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مراجامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا
چند در کوی تو باشد همنشین من رقیببرق آهم کاش یا او را بسوزد یا مرا
کلخنی شد منزلم بی آتش رخسار اوعاقبت بنشاند بر خاک سیه سودا مرا
وعده قتلم نمی یابد وفایی زان پریاین تغافل می کشد امروز یا فردا مرا
یار شمع مجلس هر بی سر و پا می شودچون نسوزد آتش غیرت ز سر تا پا مرا
شمع هم می گرید از بی همنشینی شام غمنی همین کشتست درد بی کسی تنها مرا
ترک ذوق عاشقی کردم فضولی بعد ازیننی مرا ذوقیست دنیا را نه از دنیا مرا