گنج

شمارهٔ ۳۲۴

پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌امچون ننالم کام دل از ناله حاصل کرده‌ام
گر مرا با ناله میلی هست در دل دور نیستسوی خود دلدار را با ناله مایل کرده‌ام
هیچ عاشق را چو من در عشق خوبان ناله نیستکار را در ناله بر عشاق مشکل کرده‌ام
ناله‌ها برخاسته از ناله من هر طرفهرکجا ناله‌کنان دور از تو منزل کرده‌ام
تا دل آواره نتواند برون بردن رهیخاک کویت را به خوناب جگر گل کرده‌ام
کرده‌ام ترک سر زلف بتان سنگدلبوالعجب دیوانه‌ام قطع سلاسل کرده‌ام
نیست در ذکر لبش جز غم فضولی از رقیبخویش را با ذوق می از مرگ غافل کرده‌ام