گنج

شمارهٔ ۱۳۵

قافیه: مدارد۷ بیت
به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارددل از کم‌التفاتی‌های او بسیار غم دارد
دمی از مهر بیند سوی من آن مه دمی از کینبه سان صبح تیغ التفات او دو دم دارد
چه خوش باغی‌ست عالم پر گل و سوسن چه سود اماگلَش بویِ تغیّر، سوسنَش رنگِ عدم دارد
نمی‌گردد خیال گرد راهش دور از چشمممحال است این که خیزد گرد از جایی که نم دارد
از آن لطفی‌ست بر من هر ستم عمری‌ست کآن بدخوز بیم طعنه بر من لطف در رنگ ستم دارد
قدِ خم گشته‌ام را چرخ دور انداخت از کویشکم افتد بر نشانه از کمان تیری که خم دارد
بساط عشق کم می‌ماند از منصوبه خالیفضولی نیست بازی عشقبازی صد الم دارد