شمارهٔ ۲۶۸
به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستمکه در شرعم نفرمایند حد شرب تا هستم
فراغت داد از قرب نمازم غایت مستیبحمدالله بیمن باده از تکلیف وا رستم
مرا هرگز نشد توبه میسر از می گلگونبعمر خود نه توبه کردم و نه توبه بشکستم
مرا در ملک رسوایی تصرف می رسد الحقکه خط دور ساغر حجت شرعیست در دستم
بعزم پنج روزه متصل گر غم خورم شایدچه گیرم روزه در جایی که تا ده روز نشستم
کشیدم پیش دیده پردها از پارهای دلازین رخنه ضرر دیدم بمردم می رسد بستم
فضولی جان و دل نگذاشت با من چشم بیمارشز بی دردان بریدم تا به اهل درد پیوستم