گنج

شمارهٔ ۵۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۸ بیت
گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آببر چنین سوزی که دل دارد کی آرد سینه تاب
بگسل ای سایه ز من تابی نداری بر جفامی گریزی بر تو گر تیغی کشد آن آفتاب
تا نبیند آفتاب عارضش را سایه اماز حسد خود را میان این و آن کردم حجاب
در نقاب آن روی و من با آه دل در حیرتمدر میان این دو آتش چون نمی سوزد نقاب
نیم بسمل کرده و دامن ز خونم می کشدمن از او در اضطرابم او ز من در اجتناب
آتش است آن شوخ و من شمع شبستان بلاگر رود میرم گر آید سوز دم با صد عذاب
سوخت آهم چرخ را من می خورم خوناب ازونیست جز خونابه آتش را نصیبی از کباب
مردم چشمم فضولی شد سیه پوش از عزاغالبا شد کشته تیغ سهر در دیده خواب