گنج

شمارهٔ ۲۴۵

قافیه: ل۷ بیت
متصل دارد سر سودای ابروی تو دلهیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل
روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیاراز تو می سازد مرا در سر نگاهی منفعل
بت پرستیدن نخواهد بود بی وجهی مگرصورتی بردند زان پیکر سوی چین و چگل
با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثباتکی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل
زآه و اشکم سر کشید آن سرو و چندان دور نیستسر کشیدن سرو را ز آب و هوای معتدل
ساخت ترکیب ترا از جان و دل روزی که گشتنقش پیوند قضا صورت نگار آب و گل
بست عهد نقد جان دادن فضولی در رهتآن مبادا گر تو او را بخت بد سازد خجل