گنج

شمارهٔ ۲۲

قافیه: انمرا۷ بیت
ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مراچون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا
کاش خون دیده بنشاند غبار هستیمچند دارد گرد باد آه سرگردان مرا
آنچنین از دیده مردم نمی‌کردم نهانگر نبودی جوهر شوق لبت در جان مرا
از پری‌رخساره دارم درون دل غمیوه که خواهد کرد رسوا این غم پنهان مرا
تا کجا خواهد شکستم داد باز افکند دورچرخ چون تیر از کمان ابروی جانان مرا
پیش خوبان گر بدی گوید رقیب از من چه باکخوب می‌دانند در راه وفا خوبان مرا
بود پنهان درد عشق من فضولی مدتیکرد رسوا پیش مردم دیده گریان مرا