گنج

شمارهٔ ۳۹۱

قافیه: ایی۷ بیت
چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آراییچراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی
اگر رسوایی مجنون ز من بیش است ز آنست اینکه در دوران من بهر تماشا نیست بینایی
برعنایی مرا شیدای خود کردی عفاک اللهکه دارد همچو من رعنایی و همچون تو شیدایی
ترا مانند لیلی هر که گوید خوانمش مجنونبرابر کی شود با شاهد مستور رسوایی
بتقلید تو خوش خوش می خرامد آفتاب اماچه خیزد از خرام او ندارد هیچ بالایی
تمنایم تویی در دل تمنای دگر دارمکه نبود در دلم غیر از تو در عالم تمنایی
فضولی خویش را آموختی با ماه سیمایانکجا پیدا کنم بهر تو هر دم ما سیمایی