شمارهٔ ۱۰۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمکشت۷ بیت
امید بود که خواهد جفای یارم کشتنکرد یار جفایی در انتظارم کشت
نکرد گرچه بهر وعده که کرد وفاهزار شکر که باری امیدوارم کشت
هزار بار مرا زنده کرد لعل لبشاگرچه غمزه شوخش هزار بارم کشت
مرا نکشت ز بسیاری جفا اغیارکم التفاتی آن سرو گل عذارم کشت
اگرچه داد ز کشتن مرا امان چشمتبلای هجر تو رحمی نکرد و زارم کشت
ز درد ساقی این بزم مرده ام که چرانداد باده جان بخش در خمارم کشت
فضولی از خط و از خال برده بودم جانتطاول خم گیسوی مشک بارم کشت