گنج

شمارهٔ ۱۵۰

خدا ز سرو قد او مرا جدا نکندمن و جدایی ازان سرو قد خدا نکند
بصوت ناله نهفتم صدای سیل سرشککه شرح راز دلم پیش کس ادا نکند
چو استخوان نشانه چه مرده باشدکه ناوک تو رسد جان خود جدا نکند
گرفت آینه طبع را غبار المچه گونه دل طلب جام غم زدا نکند
صدای نی همه در دست نیست باد کسیکه کسب و جد ز ادراک این صدا نکند
کسی که دست ارادت بپیر عشق ندادبهیچ مرشدی آن به که اقتدا نکند
فضولی از تو اگر یار غافلست مرنجشهی چه باشد اگر رغبت گدا نکند