گنج

شمارهٔ ۳۴۶

اگر چه نیست ترحم ترا بزاری مننمی شود ز تو قطع امیدواری من
بجور کشت مرا در وفای تو اغیارترا چه شد که نکردی بلطف یاری من
شدم فتاده تر از خاک ره نکرد کسیبخاک پای تو اظهار خاکساری من
ز جست و جوی تو یک دم قرار نیست مراقرار یافت بدور تو بی قراری من
فتاده ام برهت سوی من فکن نظریکجا رسید ببین در ره تو خواری من
مرا ز آتش دوزخ چه باک روز جزاطریق عشق تو بس راه رستگاری من
غم فراق فضولی مرا رساند بجاناجل کجاست که آید بغمگساری من