شمارهٔ ۳۴
نشان تیر آهم گشتهای ای آسمان شبهاترا بر سینه پیکانهاست هرسو نیست کوکبها
دل بیخود درون سینه دارد فکر زلفینتبسان مردهای کش مونس قبرند عقربها
خطست آن یا برآمد دود دل از بس که محبوبانزدند آتش به دلها در زنخدانها و غبغبها
جفا را از معلم یاد میگیرند محبوبانز مکتبهاست فریادم که ویران باد مکتبها
ز خاک رهگذر هر ذرهای را شهسواری دانکه بر دل داغها دارد ز نقش نعل مرکبها
فکندی عکس در می گشت رشکم زآنکه میترسمنهی لب بر لب ساغر رسانی بر لبت لبها
چه شد یارب که در شبهای تنهایی نمییابدفضولی کام دل هرچند میخواهد به یاربها