شمارهٔ ۳۶
از آن رو دوست میدارم خط رخسار خوبان راکه بهر الفت ایشان سبب دانستهام آن را
جفاها میکشیدم بندهٔ آن خط مشکینمکه بر من کرد ظاهر صدهزاران لطف پنهان را
کنون دل میتواند کرد سِیْرِ باغ رخسارشکه پوشید آن خط مشکین سر چاه زنخدان را
از آن خط معنبر هر سر مویی زبانی شدصلای خوان وصلش داد دلهای پریشان را
نمیسوزد دلم را با جفا تا گرد خط پیداشب آمد کرد زایل گرمی خورشید رخشان را
ز خط مصحف رخسار او ای دل مشو غافلگر این آیت مسلمان ساخته آن نامسلمان را
فضولی نیست غیر خط رخسار پریرویانطلسمی کآشنا با هر پری میسازد انسان را