شمارهٔ ۱۹
بهار آمد صدایی برنمیآید ز بلبلهامگر امسال رنگ دلربایی نیست در گلها
گل آمد نیست میل سیر گلشن نازنینان راپریشان کرد گلهای چمن را این تغافلها
چو رغبت نیست در عاشق چه سود از آنکه محبوبانبرافروزند عارضها برافشانند کاکلها
درین موسم چرا دلها مقید نیست در گلشنمگر زنجیرهای زلف نگشادند سنبلها
چو غنچه صد گره دارد دل از غم وین غم دیگرکه دوران در گشاد هر گره دارد تعللها
ازآن بگرفت در بر آب را گلشن به صد عزتکه پیدا کرد از اقبال او چندین تجملها
فضولی رهگذار عشقبازی صد خطر داردشروع این طریق صعب را باید تأملها