شمارهٔ ۳۷۶
قد برافراخته آفت جانی شده ایرخ برافروخته آشوب جهانی شده ای
غمزه را شیوه مردم کشی آموختهشوخ مردم کش بی رحم و امانی شده ای
تو و یوسف دو عزیزید که مقبول جهاناو زمانی شده است و تو زمانی شده ای
رونق باغ جهان غنچه و سرو و گل تستگل رخی سرو قدی غنچه دهانی شده ای
پیش ازین سنگ جفا بر من دیوانه مزنخویش را طفل مپندار جوانی شده ای
عدم آهن دهنت تنگ یقین است ای دلتو خطا کرده مقید بگمانی شده ای
تیر آه تو فضولی ز فلک می گذردباز با قامت خم سخت کمانی شده ای