گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱سبحان من یسبّحه الرَّمل فی القفارشمارهٔ ۲می رود آب رخ از باده ی گلرنگ مراشمارهٔ ۳ساقیا وقتِ صبوح آمد بیار آن جام راشمارهٔ ۴دست گیرید درین واقعه کافتاد مراشمارهٔ ۵آب آتش می برد خورشید شب پوش شماشمارهٔ ۶همچو بالات بگویم سخنی راست تو راشمارهٔ ۷مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ راشمارهٔ ۸یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مراشمارهٔ ۹آن نقش بین که فتنه کند نقش بند راشمارهٔ ۱۰رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس راشمارهٔ ۱۱وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب راشمارهٔ ۱۲ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق راشمارهٔ ۱۳آن ماه مهر پیکر نامهربان ماشمارهٔ ۱۴رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی راشمارهٔ ۱۵گوئیا عزم ندارد که شود روز امشبشمارهٔ ۱۶ای چشم نیمخواب تو از من ربوده خوابشمارهٔ ۱۷ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آبشمارهٔ ۱۸طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوبشمارهٔ ۱۹دیشب در آمد آن بت مه‌روی شب‌نقابشمارهٔ ۲۰ای ز چشمت رفته خواب از چشم خوابشمارهٔ ۲۱مغنّی وقت آن آمد که بنوازی ربابشمارهٔ ۲۲ای کرده مه را از تیره شب نقابشمارهٔ ۲۳ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آبشمارهٔ ۲۴طرّه مشکین نباشد بر رخ جانان غریبشمارهٔ ۲۵سحر بگوش صبوحی کشان باده پرستشمارهٔ ۲۶زلفش نافه ی تاتار تاریستشمارهٔ ۲۷شعاع چشمه ی مهر از فروغ رخسارستشمارهٔ ۲۸دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراستشمارهٔ ۲۹وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیده‌ستشمارهٔ ۳۰این باد کدامست که از کوی شما خاستشمارهٔ ۳۱لب شیرین تو هر دم شکرانگیزترستشمارهٔ ۳۲کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماستشمارهٔ ۳۳ای که شهد شکرین تو برد آب نباتشمارهٔ ۳۴پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زماتشمارهٔ ۳۵رخسار تو شمع کایناتستشمارهٔ ۳۶سنبلش برگ ارغوان بگرفتشمارهٔ ۳۷چو طلعت تو مرا منتهای مقصودستشمارهٔ ۳۸ایکه از سرچشمه ی نوشت برفت آب نباتشمارهٔ ۳۹ای قمر تابی از بنا گوشتشمارهٔ ۴۰هر که مجنون نیست از احوال لیلی غافلستشمارهٔ ۴۱فروغ عارض او یا سپیده سحرستشمارهٔ ۴۲ترا که طره ی مشکین و خط زنگاریستشمارهٔ ۴۳خطی کز تیره شب بر خور نوشته‌ستشمارهٔ ۴۴آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوستشمارهٔ ۴۵ز کفر زلفت ایمان می توان یافتشمارهٔ ۴۶از لعل آبدار تو نعلم بر آتشستشمارهٔ ۴۷هنوزت نرگس اندر عین خوابستشمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیستشمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیستشمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشستشمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانستشمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاستشمارهٔ ۵۳مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیستشمارهٔ ۵۴در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیستشمارهٔ ۵۵برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفتشمارهٔ ۵۶جان من جان مرا چون ضرر از بیماریستشمارهٔ ۵۷کفر سر زلف تو ایمان ماستشمارهٔ ۵۸از روضه ی نعیم جمالش روایتیستشمارهٔ ۵۹دلبرا خورشید تابان ذره ئی از روی تستشمارهٔ ۶۰آن نه رویست مگر فتنه ی دور قمرستشمارهٔ ۶۱بوستان طلعتش را نو بهاری دیگرستشمارهٔ ۶۲گفتمش روی تو صدره ز قمر خوبترستشمارهٔ ۶۳ماهم از شب سایبان بر آفتاب انداختستشمارهٔ ۶۴در خنده آن عقیق شکر ریز خوشترستشمارهٔ ۶۵ای جان جهان جان و جهان برخی جانتشمارهٔ ۶۶بیمار چشم مست تو رنجور خوشترستشمارهٔ ۶۷دردا که یار در غم و دردم بماند و رفتشمارهٔ ۶۸سحرگه ماه عقرب زلف من مستشمارهٔ ۶۹ای پیک صبا حال پریچهره ی ما چیستشمارهٔ ۷۰بهار روی تو بازار مشتری بشکستشمارهٔ ۷۱عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوستشمارهٔ ۷۲تا کی ندهی داد من ای داد ز دستتشمارهٔ ۷۳جانم از غم بلب رسیده ی تستشمارهٔ ۷۴ترا که موی میان هم وجود و هم عدمستشمارهٔ ۷۵ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوستشمارهٔ ۷۶آنچه نماز زنده دلان جز نیاز نیستشمارهٔ ۷۷این چنین صورت گر از آب و گلستشمارهٔ ۷۸رخش با آب و آتش در نقابستشمارهٔ ۷۹گره ی زلف بهم برزده کاین مشک تتارستشمارهٔ ۸۰ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیستشمارهٔ ۸۱شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشستشمارهٔ ۸۲ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفته‌ستشمارهٔ ۸۳ای من زدو چشم نیم مستت مستشمارهٔ ۸۴چو از برگ گلشن سنبل دمیده‌ستشمارهٔ ۸۵آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بستشمارهٔ ۸۶اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیستشمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیستشمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیستشمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانستشمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانستشمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانستشمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاستشمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفتشمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواستشمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینستشمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختستشمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالستشمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منستشمارهٔ ۹۹زلف لیلی‌صفتت دام دل مجنون استشمارهٔ ۱۰۰دیشب درآمد از درم آن ماه چهره مستشمارهٔ ۱۰۱هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده استشمارهٔ ۱۰۲کار ما بی قد زیبات نمی آید راستشمارهٔ ۱۰۳میانش موئی و شیرین دهان هیچشمارهٔ ۱۰۴حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوحشمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداحشمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدردشمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتدشمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانندشمارهٔ ۱۰۹کسی کو دل بر جانان نداردشمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برودشمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کندشمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارندشمارهٔ ۱۱۳ما بر کنار و با تو کمر در میان بماندشمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکردشمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آیدشمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آردشمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بودشمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آیدشمارهٔ ۱۱۹صوفی اگرش باده ی صافی نچشانندشمارهٔ ۱۲۰ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بودشمارهٔ ۱۲۱کسی که پشت بر آن روی چون نگار کندشمارهٔ ۱۲۲صبح چون گلشن جمال تو دیدشمارهٔ ۱۲۳یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد بادشمارهٔ ۱۲۴یارش نتوان گفت که از یار بنالدشمارهٔ ۱۲۵وفات به بُود آنرا که در وفای تو نبودشمارهٔ ۱۲۶مردان این قدم را باید که سر نباشدشمارهٔ ۱۲۷دوش چون در شکن طرّه ی شب چین دادندشمارهٔ ۱۲۸باش تا روی تو خورشید جهانتاب شودشمارهٔ ۱۲۹آنزمان کز من دلسوخته آثار نبودشمارهٔ ۱۳۰زهی لعل تو درّ درج منضودشمارهٔ ۱۳۱چون ترک من سپاه حبش برختن زندشمارهٔ ۱۳۲خدنگ غمزه ی جادو چو در کمان آردشمارهٔ ۱۳۳پری رخان که به رخ رشک لعبت چینندشمارهٔ ۱۳۴در آن مجلس که جام عشق نوشتندشمارهٔ ۱۳۵سرّیست مرا با تو که اغیار نداندشمارهٔ ۱۳۶دلا سود عالم زیانی نیرزدشمارهٔ ۱۳۷لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمدشمارهٔ ۱۳۸خسرو انجم بگه بام برآمدشمارهٔ ۱۳۹جز ناله کسی مونس و دمساز نیایدشمارهٔ ۱۴۰سنبلش غارت ایمان نکند چون نکندشمارهٔ ۱۴۱جان وطن بر در جانان چه کند گر نکندشمارهٔ ۱۴۲از باد صبا در سر زلفش چو خم افتدشمارهٔ ۱۴۳انکو بشکر ریزی شور از شکر انگیزدشمارهٔ ۱۴۴شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بودشمارهٔ ۱۴۵شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده اندشمارهٔ ۱۴۶ترکم از غمزه چو ناوک بکمان درفکندشمارهٔ ۱۴۷خورشید را ز مشک زره پوش کرده اندشمارهٔ ۱۴۸آن پریچهره که جور و ستم آئین داردشمارهٔ ۱۴۹چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنندشمارهٔ ۱۵۰آخر از سوز دل شبهای من یاد آوریدشمارهٔ ۱۵۱بلبل دلشده از گل به چه رو باز آیدشمارهٔ ۱۵۲دل مجروح مرا آگهی از جان دادندشمارهٔ ۱۵۳بمهر روی تو در آفتاب نتوان دیدشمارهٔ ۱۵۴عجب دارم گر او حالم نداندشمارهٔ ۱۵۵اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بودشمارهٔ ۱۵۶دل من زحمت جان برنتابدشمارهٔ ۱۵۷مرا وقتی نگاری خرگهی بودشمارهٔ ۱۵۸دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بودشمارهٔ ۱۵۹دلم دیده از دوستان برنگیردشمارهٔ ۱۶۰این چه نامه ست که از کشور یار آوردندشمارهٔ ۱۶۱وهم بسی رفت و مکانش ندیدشمارهٔ ۱۶۲مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمودشمارهٔ ۱۶۳ماه فرو رفت و آفتاب برآمدشمارهٔ ۱۶۴چون صبا نکهت آن زلف پریشان آردشمارهٔ ۱۶۵چون برقع شبرنگ ز عارض بگشایدشمارهٔ ۱۶۶عجب از قافله دارم که بدر می نشودشمارهٔ ۱۶۷این دلبران که پرده به رخ درکشیده‌اندشمارهٔ ۱۶۸توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُردشمارهٔ ۱۶۹مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شدشمارهٔ ۱۷۰شکر تنگ تو تنگ شکر آمدشمارهٔ ۱۷۱وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمدشمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کردشمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواندشمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بودشمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشودشمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتدشمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاندشمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آوردشمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیردشمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامدشمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیایدشمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کردشمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانندشمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کردشمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کندشمارهٔ ۱۸۶گل نهالی ببوستان آوردشمارهٔ ۱۸۷دوش چون موکب سلطان خیالش برسیدشمارهٔ ۱۸۸چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهادشمارهٔ ۱۸۹پیغام بلبلان به گلستان که می‌بردشمارهٔ ۱۹۰چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما داردشمارهٔ ۱۹۱خیمه ی نوروز بر صحرا زدندشمارهٔ ۱۹۲سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگریدشمارهٔ ۱۹۳بر سر کوی تو اندیشه‌ی جان نتوان کردشمارهٔ ۱۹۴ز حال بی خبرانت خبر نمی باشدشمارهٔ ۱۹۵ای نغمه ی خوشت دم داود را شعارشمارهٔ ۱۹۶دامن خرگه برافکن ای بت کشمیرشمارهٔ ۱۹۷ماه یا جنتست یا رخسارشمارهٔ ۱۹۸با عقیق لب او لعل بدخشان کم گیرشمارهٔ ۱۹۹بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نورشمارهٔ ۲۰۰برافکن سایبان ظلمت از نورشمارهٔ ۲۰۱حبّذا پای گل و صبحدم و فصل بهارشمارهٔ ۲۰۲دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دورشمارهٔ ۲۰۳شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگرشمارهٔ ۲۰۴ما را ز پرده ی تو دل از پرده شد بدرشمارهٔ ۲۰۵منم ز مهر رخت روی کرده در دیوارشمارهٔ ۲۰۶بیدلی گر دل ز دلبر بر نگیرد گو مگیرشمارهٔ ۲۰۷ایا صبا گرت افتد بکوی دوست گذارشمارهٔ ۲۰۸طرّه بفشان و مرا بیش پریشان مگذارشمارهٔ ۲۰۹مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یارشمارهٔ ۲۱۰ای خوشا وصل یار و فصل بهارشمارهٔ ۲۱۱خادمه ی عود سوز مطربه ی عود سازشمارهٔ ۲۱۲ای شده بر مه ز شبه مُهره سازشمارهٔ ۲۱۳روز عیش و طرب و عید صیامست امروزشمارهٔ ۲۱۴بگشا بشکر خنده لب لعل شکرریزشمارهٔ ۲۱۵ای دل ار صحبت جانان طلبی جان دربازشمارهٔ ۲۱۶در جهان قصّه حسن تو نشد فاش هنوزشمارهٔ ۲۱۷ز لعل عیسویان قصّه مسیحا پرسشمارهٔ ۲۱۸دگر وجود ندارد لطیفه ئی ز دهانششمارهٔ ۲۱۹ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوششمارهٔ ۲۲۰یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباششمارهٔ ۲۲۱ای شب زلفت غالیه‌سا وی مه رویت غالیه‌پوششمارهٔ ۲۲۲سخنی گفتم و صد قول خطا کردم گوششمارهٔ ۲۲۳مستم زدو چشم نیمه مستششمارهٔ ۲۲۴گرچه تنگ است دلم چون دهن خندانششمارهٔ ۲۲۵کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباششمارهٔ ۲۲۶ترک خنجرکش لشکر شکن ترلک پوششمارهٔ ۲۲۷مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندششمارهٔ ۲۲۸الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باششمارهٔ ۲۲۹بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانششمارهٔ ۲۳۰رقیب اگر بجفا باز دارم ز درششمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوششمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستششمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنششمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنششمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارششمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورششمارهٔ ۲۳۷گلزار جنتست رخ حور پیکرششمارهٔ ۲۳۸ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوششمارهٔ ۲۳۹ای دو چشم خوش پُر خواب تو در خوابی خوششمارهٔ ۲۴۰به بزمگاه صبوحی کنون به مجلس خاصشمارهٔ ۲۴۱بده آن راح روان بخش که در مجلس خاصشمارهٔ ۲۴۲طفل بود در نظر پیر عشقشمارهٔ ۲۴۳ای برده عارضت بلطافت ز مه سبقشمارهٔ ۲۴۴چو حرفی بخوانی ز طومار عشقشمارهٔ ۲۴۵باز بر افراختیم رایت سلطان عشقشمارهٔ ۲۴۶سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوقشمارهٔ ۲۴۷دیدم از دور بُتی کاکلکش مشکینکشمارهٔ ۲۴۸نکهت روضه ی خلدست که می بیزد مشکشمارهٔ ۲۴۹وه چه شیرینست لعل اندرو پنهان نمکشمارهٔ ۲۵۰ای روان از شکّر تنگ تو شکّر تنگ تنگشمارهٔ ۲۵۱زهی زلفت شکسته نرخ سنبلشمارهٔ ۲۵۲ای دل من بسته در آن زنجیر سمن سا دلشمارهٔ ۲۵۳رحمتی گر نکند بر دلم آن سنگین دلشمارهٔ ۲۵۴چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجالشمارهٔ ۲۵۵ای ماه تو مهر انور دلشمارهٔ ۲۵۶زهی ز باده ی لعلت در آتش آب زلالشمارهٔ ۲۵۷ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دلشمارهٔ ۲۵۸گشت معلوم کنون قیمت ایام وصالشمارهٔ ۲۵۹دلم ربودی و رفتی ولی نمی روی از دلشمارهٔ ۲۶۰ای سواد خط تو شرح مصابیح جمالشمارهٔ ۲۶۱گر می کشندم ور می کشندمشمارهٔ ۲۶۲بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرمشمارهٔ ۲۶۳روزی بسر کوی خرابات رسیدمشمارهٔ ۲۶۴ما بنظّاره ی رویت بجهان آمده ایمشمارهٔ ۲۶۵گر من خمار خود ز لب یار بشکنمشمارهٔ ۲۶۶ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته ایمشمارهٔ ۲۶۷خوشا به مجلس شوریدگان درد آشامشمارهٔ ۲۶۸ای روی تو چشمه ی خور چشمشمارهٔ ۲۶۹ما مست می لعل روان پرور یاریمشمارهٔ ۲۷۰چو چشم مست تو می پرستمشمارهٔ ۲۷۱ما سر بنهادیم و بسامان نرسیدیمشمارهٔ ۲۷۲شمع بنشت زباد سحری خیز ندیمشمارهٔ ۲۷۳نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدمشمارهٔ ۲۷۴رخشنده تر از مهر رخش ماه ندیدمشمارهٔ ۲۷۵از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریمشمارهٔ ۲۷۶می درم جامه و از مدعیان می پوشمشمارهٔ ۲۷۷بدانک بوی تو آورد صبحدم بادمشمارهٔ ۲۷۸وقتست کز ورای سراپرده ی عدمشمارهٔ ۲۷۹ما نوای خویش را در بینوائی یافتیمشمارهٔ ۲۸۰نکنم حدیث شکّر چو لبت گزیدمشمارهٔ ۲۸۱من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانمشمارهٔ ۲۸۲رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستمشمارهٔ ۲۸۳با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدمشمارهٔ ۲۸۴خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیمشمارهٔ ۲۸۵خرّم آن روز که از خطّهٔ کرمان برومشمارهٔ ۲۸۶ای نسیم سحری بوی بهارم برسانشمارهٔ ۲۸۷ای رخت شمع بُت پرستان شمع برون بر از شبستانشمارهٔ ۲۸۸ای مِی لعل تو کام رندانشمارهٔ ۲۸۹جان بده یا دگر اندیشه ی جانانه مکنشمارهٔ ۲۹۰چه خوش باشد میان لاله زارانشمارهٔ ۲۹۱دلا از جان زبان درکش که جانانشمارهٔ ۲۹۲چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیدارانشمارهٔ ۲۹۳زهی روی تو صبح شب نشینانشمارهٔ ۲۹۴ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنونشمارهٔ ۲۹۵بر اشکم کهربا آبیست روشنشمارهٔ ۲۹۶آن لب شیرین همچون جان شیرینشمارهٔ ۲۹۷نرگس مستت فتنه ی مستانشمارهٔ ۲۹۸ای بت یاقوت لب وی مه نامهربانشمارهٔ ۲۹۹ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جانشمارهٔ ۳۰۰ای چشم می پرستت آشوب چشم بندانشمارهٔ ۳۰۱ای رخ تو قبله ی خورشید پرستانشمارهٔ ۳۰۲ببوستان می گل بوی لاله گون مستانشمارهٔ ۳۰۳در تابم از دو هندوی آتش پرستشانشمارهٔ ۳۰۴مرا ز هجر تو امّید زندگانی کوشمارهٔ ۳۰۵آب آتش می رود زان لعل آتش فام اوشمارهٔ ۳۰۶خوشا کشته بر طرف میدان اوشمارهٔ ۳۰۷صبحست ساقیا می چون آفتاب کوشمارهٔ ۳۰۸ای طبیب دل ریش از سر بیمار مروشمارهٔ ۳۰۹بساز چاره ی این دردمند بیچارهشمارهٔ ۳۱۰ای ملک دلم خراب کردهشمارهٔ ۳۱۱زهی ربوده خیال تو خوابم از دیدهشمارهٔ ۳۱۲ای روانم بلب لعل تو آورده پناهشمارهٔ ۳۱۳ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبلهشمارهٔ ۳۱۴قدحی ده، ای بر آتش تتقی ز آب بستهشمارهٔ ۳۱۵برآمد ما هم از میدان سوارهشمارهٔ ۳۱۶ای از گل رخسار تو خون در دل لالهشمارهٔ ۳۱۷این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده ئیشمارهٔ ۳۱۸از مشک سوده دام بر آتش نهاده ئیشمارهٔ ۳۱۹من کیم زاری نزار افتاده ئیشمارهٔ ۳۲۰گِرد ماه از مشک چنبر کرده ئیشمارهٔ ۳۲۱گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازیشمارهٔ ۳۲۲اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازیشمارهٔ ۳۲۳دلا تا طلعت سلمی نیابیشمارهٔ ۳۲۴ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائیشمارهٔ ۳۲۵چون نئی سرگشتهٔ چوگان چو گویشمارهٔ ۳۲۶شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقیشمارهٔ ۳۲۷گر آن مه در نظر بودی چه بودی؟شمارهٔ ۳۲۸ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر مویشمارهٔ ۳۲۹خرامنده سروی به رخ گلستانیشمارهٔ ۳۳۰ای دلم ز زلف سیهت زنّاریشمارهٔ ۳۳۱تو آن ماه زهره جبینی و آن سرو لاله عذاریشمارهٔ ۳۳۲بخوبی چون یار من نباشد یاریشمارهٔ ۳۳۳ای آفتاب رویت در اوج دلفروزیشمارهٔ ۳۳۴گهم رانی و گه دشنام خوانیشمارهٔ ۳۳۵باده ی گلگون مرا و طلعت سلمیشمارهٔ ۳۳۶برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوییشمارهٔ ۳۳۷دلکم برد به غارت ز برم دلبرکیشمارهٔ ۳۳۸گر تو شیرین شکر لب به شکر خنده درآییشمارهٔ ۳۳۹ای آینه قدرت بیچون الهیشمارهٔ ۳۴۰ای لاله‌زار آتش روی تو، آبرویشمارهٔ ۳۴۱چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائیشمارهٔ ۳۴۲خودپرستی مکن ار زان که خدا می‌طلبیشمارهٔ ۳۴۳ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می گذریشمارهٔ ۳۴۴مهست یا رخ آن آفتاب مهرافزایشمارهٔ ۳۴۵چگونه سرو روان گویمت که عین روانیشمارهٔ ۳۴۶ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبیشمارهٔ ۳۴۷حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از میشمارهٔ ۳۴۸گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامیشمارهٔ ۳۴۹مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنیشمارهٔ ۳۵۰ای سبزه دمانیده بگرد قمر از مویشمارهٔ ۳۵۱ای ترک پریچهره بدین سلسله موئیشمارهٔ ۳۵۲گر به فریب می‌کشی ور به عتاب می‌کشیشمارهٔ ۳۵۳گفتا تو از کجایی کآشفته می‌نماییشمارهٔ ۳۵۴پرده ابر سیاه از مه تابان بگشایشمارهٔ ۳۵۵از برای دلم ای مطربه ی پرده سرایشمارهٔ ۳۵۶ای مقیمان درت را عالمی در هر دمیشمارهٔ ۳۵۷در دلم بود کزین پس ندهم دل به کسیشمارهٔ ۳۵۸ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابیشمارهٔ ۳۵۹ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانیشمارهٔ ۳۶۰چون نیست ما را با او وصالیشمارهٔ ۳۶۱شاید آن زلف شکن برشکن ار می‌شکنیشمارهٔ ۳۶۲ای رفته پیش چشمه ی نوش تو آب میشمارهٔ ۳۶۳ای شمع چگل دوش در ایوان که بودیشمارهٔ ۳۶۴چه خوش باشد دمی با دوستداریشمارهٔ ۳۶۵روی تو گر بدیدمی جان بتو برفشاندمیشمارهٔ ۳۶۶یا باری البرایا یا ذاری الّذراریشمارهٔ ۳۶۷سقی الله ایام وصل الغوانیشمارهٔ ۳۶۸أرّوض الخُلدام مغنی الغوانیشمارهٔ ۳۶۹یا حادی النیاق قد ذُبتَ فی الفراقشمارهٔ ۳۷۰طوبی لک ای پیک صبا خرّم رسیدی مرحبا