گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۸ بیت
صبح چون گلشن جمال تو دیدبر عروسان بوستان خندید
نام لعلت چو بر زبان راندماز لبم آب زندگی بچکید
صبحدم حرز هفت هیکل چرخاز سر مهر بر رخ تو دمید
مرغ جان در هوات پر می زدبال زد وز پیت روان بپرید
هر که شد مشتری مهر رختخرمن مه به نیم جو نخرید
وانک چون دیده دید روی تراخویشتن را بهیچ روی ندید
سرمکش زانک از چمن بیرونسرو تا سر کشید سر نکشید
در رهن خاک راه شد خواجولیک برگرد مرکبت نرسید