شمارهٔ ۲۵۰
ای روان از شکّر تنگ تو شکّر تنگ تنگگل بر آورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ
هست در زنجیر زلف دلربایت دل فراخلیک دل همچون دل ریش من دلتنگ تنگ
ناوک چشمت چو یاد آرم ز خون چشم منلعل پیکانی شود فرسنگ در فرسنگ سنگ
ای بت گلرخ بگردان بادهٔ گلرنگ راتا برد ز آیینهٔ جانم می چون زنگ زنگ
بلبل دستان سرا را گو بر آر آوای نایمطرب بلبل نوا را گو بزن در چنگ چنگ
باز چون گلگون می ساقی بمیدان در فکندای حریفان برکشید اسب طرب را تنگ تنگ
نام و ننگ ار عاشقی در باز خواجو در رهشزانکه باشد عشق بازان را ز نام و ننگ ننگ