گنج

شمارهٔ ۲۹۱

۱۰ بیت
دلا از جان زبان درکش که جاناننکو داند زبان بی زبانان
اگر برگ گلت باشد چو بلبلمترس از خار خار باغبانان
طبیبانرا اگر دردی نباشدچه غم باشد ز درد ناتوان
نیندیشد معاشر در شبستانشبان تیره از حال شبانان
خرد با عشق برناید که پیرانزبون آیند در دست جوانان
ندارد موئی از موئی تفاوتمیان لاغر لاغر میانان
شراب تلخ چون شکّر کنم نوشبیاد شکّر شیرین دهانان
اگر جانان برآرد کام جانمکنم جانرا فدای جان جانان
میانش در ضمیر خرده بیناندهانش در گمان خرده دانان
نشان دل چه می پرسی ز خواجونپرسد کس نشان بی نشانان