شمارهٔ ۱۵۸
دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بودعیش ما هر جا که یار آنجا بُود آنجا بُود
هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذرّه ییدر گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود
سنبلت زانرو ببالا سر فرود آورده استتا چو بالای تو دایم کار او بالا بود
هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیککس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود
تنگ چشمانرا نیاید روی زیبا در نظرقیمت گوهر چه داند هر که نابینا بُود
از نکورویان هر آنچ آید نکو باشد ولییار زیبا گر وفاداری کند زیبا بُود
حال رنگ روی خواجو عرضه کردم بر طبیبناردان فرمود از آن لب گفت کان صفرا بُود