گنج

شمارهٔ ۱۵۷

۷ بیت
مرا وقتی نگاری خرگهی بودکه قدّش غیرت سرو سهی بود
نه از باغش مرا برگ جدایینه از سیبش مرا روی بهی بود
بشب روشن شدی راهم زرویشز مویش گرچه بیم گمرهی بود
ز چشم آهوانش خواب خرگوشنه از مستی ز عین روبهی بود
سخن کوته کنم دور از جمالشمراد از عمر خویشم کوتهی بود
رخم پر ناردان می شد ز خونابکه از نارش دمی دستم تهی بود
ز مردان رهش خواجو در این راهکسی کو جان بداد آنکس رهی بود