گنج

شمارهٔ ۱۵۶

۷ بیت
دل من زحمت جان برنتابدکه در ملکی دو سلطان برنتابد
گرش همچون سگان کو برانندعنان از کوی جانان بر نتابد
کجا در خلوت وصلش بُود بارکسی کو بار هجران بر نتابد
سری کز سرّ عشقش نیست خالییقین میدان که سامان بر نتابد
نگارا تکیه بر حسن و جوانیمکن چندین که چندان برنتابد
دلا درباز جان در پای جانانکه عاشق زحمت جان برنتابد
چو خواجو در غمش می سوز و می سازکه درد عشق درمان برنتابد