شمارهٔ ۲۴۲
طفل بود در نظر پیر عشقهر که نگردد سپر تیر عشق
دل چه بود مخزن اسرار شوقجان که بود شارح تفسیر عشق
هرکه ندارد خبری از سماعکی شنود زمزمه ی زیر عشق
دم به دم از گوشه ی میدان جانمی شنوم نعره ی تکبیر عشق
دایه ی فطرت مگر آمیختستخون من سوخته با شیر عشق
تیغ مکش بر سر مقتول مهردام منه بر ره نخجیر عشق
تَرکِ خِرد گیر که تدبیر عقلعین جنونست به تقریر عشق
دست من و سلسله ی زلف یارپای من و حلقه ی زنجیر عشق
سالک مجذوب دلم در سلوکاز نظر تربیت پیر عشق
نرگس جادوی تو دیدن به خوابفتنه بود خاصه به تعبیر عشق
آب زر از چهره ی خواجو برفتاز چه ز خاصیت اکسیر عشق