گنج

شمارهٔ ۲۴۷

۹ بیت
دیدم از دور بُتی کاکلکش مشکینکدهنش تنگک و چون تنگِ شکر شیرینک
لبکِ لعلِ روان‌پرورکش جان‌بخشکسرکِ زلفکِ عنبرشکنش مشکینک
در سخن لعلک دُرپوشکِ او دُرپاشکبر سمن سنبل پرچینک او پرچینک
چشمکش همچو دلِ ریشکِ من بیمارکدستکان کرده به خون دلکم رنگینک
هست مرجان مرا قوت ز مرجانکِ اوای دریغا که نبودی دلکش سنگینک
نرگسش مستک و عاشق‌کشک و خونخوارکسنبلش پستک و شوریدگک و پرچینک
زلفکش دلکشک و غمزگکش دلدوزکبَرَکَش نازکک و ساعدکش سیمینک
گفتمش در غم عشقت دل خواجو خون شدبیش از این چند بگو صبر کند مسکینک؟
رفت در خنده و شیرین‌لبک از هم بگشودگفت داروی دل و مرهم جانش اینک