شمارهٔ ۲۴۶
سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوقألا یا راهِب الدیر فَهَل مرَّت بک النوقِ
فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجورانو فوق النوقِ خیماتٌ و فِی الخیمات مَعشوقِ
سزد گر دست گیریدم که کار از دست بیرون شدأخلّائی أغیثونی و ثوبُ الصَبر مَمزوق
مقیم از گلشن طبعم نسیم شوق می آیدو من رأسی إلی رجلی حدیث العِشق منموق
کجا از روضهٔ رضوان چنان حوری برون آیدلَطیفُ الکشح ممسوخ من الفردوس مسروق
به کام دشمنم بی او و او با دشمنم همدمنصیبی مِنه هِجران و غیری مِنه مَرزوق
خوشا با دوستان خواجو شراب وصل نوشیدنو بالطاسات و الکاسات مَصبوحٌ و مَغبوق