گنج

شمارهٔ ۱۲۰

۹ بیت
ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بودکابرویش چاچی کمان و نوک مژگان تیر بود
گه ز چین زلف او صد شور در چین می فتادگه ز چشم جادوش صد فتنه در کشمیر بود
دوش ترکی تیغ زن را مست می دیدم بخوابچون بدیدم چشم شوخ دلبرم تعبیر بود
غنچه در مهد زمرّد در تبسم بود و بازبلبل شب خیز کارش ناله ی شبگیر بود
چنگ در زنجیر زلفش چون زدم دیوانه وارزیر هر مویش دلی دیوانه در زنجیر بود
نقش می بستم کزو یکباره دامن درکشملیکن از شوقم سرشک دیده دامنگیر بود
پیر دیدم دوش می گفت ای جوانان بنگریدکاین جوان خسته خاطر در محبت پیر بود
گفتم از قیدش بدانائی برون آیم ولیکآنچنان تدبیر کردم وینچنین تقدیر بود
بامدادان چون بر آمد ماه بی مهرم ببامزیر بامش کار خواجو ناله های زیر بود