گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۱۱ بیت
اندم که نه شمع و نه لگن بودشمع دل من زبانه زن بود
واندم که نه جان و نه بدن بوددل فتنه یار سیمتن بود
در آینه روی یار جستمخود آینه روی یار من بود
دل در پی او فتاد و او راخود در دل تنگ من وطن بود
موج افکن قلزم حقیقیهم گوهر و هم گهر شکن بود
دی بر در دیر دردنوشانآشوب خروش مرد و زن بود
دیدم بت خویش را که سرمستدر دیر حریف برهمن بود
هر بت که مغانش سجده کردندچون نیک بدیدم آن شمن بود
پروانه ی روی خویشتن شدآن فتنه که شمع انجمن بود
چون پرده ز روی خویش برداشتخود پرده ی روی خویشتن بود
خواجو بزبان او سخن گفتهیهات چه جای این سخن بود