گنج

شمارهٔ ۱۷۵

۷ بیت
گر مرا بخت درین واقعه یاور نشودچکنم صبر کنم گرچه میسر نشود
صورت حال من از زلف دلاویز بپرسگر ترا از من دلسوخته باور نشود
شور عشق تو برم تا بقیامت در خاکزانک گر سر بشود شور تو از سر نشود
هر درونی که درو آتش عشقی نبودروشنست این همه کس را که منور نشود
مگرم نامزد زندگی از سر برودکه چو شمعم همه شب دود بسر بر نشود
دوستان عیب کنندم که بر آرم دم عشقعود اگر دم نزند خانه معطّر نشود
خواجو از درد جدائی نبرد جان شب هجراگرش نقش تو در دیده مصوّر نشود