شمارهٔ ۱۷۳
گل اندامی که گلگون می دواندبدان نازک تنی چون می دواند
بگاه جلوه از چابک سواریفرس بر شاه گردون می دواند
مگر خونم بخواهد ریخت امشبکه بر عزم شبیخون می دواند
چو گلگون سرشکم مردم چشمزراه دیده بیرون می دواند
چنانش گرم رو بینم که چون آبدمادم تا بجیحون می دواند
برو در خواهد آمد خون چشممبدین گرمی که گلگون می دواند
سپهرم در پی خورشید رویانبگرد ربع مسکون می دواند
چنین کز چشم خواجو می رود اشکعجب نبود گرش خون می دواند